بدان کس که تو را سخن آموخت به تندى سخن مگوى و با کسى که گفتارت را نیکو گرداند راه بلاغتگویى مپوى . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :18
بازدید دیروز :26
کل بازدید :154315
تعداد کل یاداشته ها : 275
04/1/16
5:47 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
کودکی تنها[1]
سلام دانشجوی ارشد هوش مصنوعی هستم و از داستانهایی که عمق و محتوا دارن خیلی خوشم میاد سعی میکنم اونا رو اینجا هم بزارم تا همه ببینن و از خوندنشون لذت ببرن روزگاری پر از یاسهای سپید داشته باشید

خبر مایه

زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند
کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که
ناگهان طوفانی آمد و موج های هولناکی به
راه انداخت، کشتی پر از آب میشد ترس
همگان را فراگرفت و ناخدا می گفت که همه
در خطرند .و نجات از این گرفتاری نیاز به
معجزه خداوندی دارد زن نتوانست اعصاب خود
را کنترل کند و بر سر شوهر داد و بی داد
زد اما با آرامش شوهر مواجه شد، پس بیشتر
اعصابش خورد شد و او را به سردی و بیخیالی
متهم کرد شوهر با چشمان و روی درهم
کشیده به زنش نگریست خنجری بیرون آورد و
بر سینه زن گذاشت :و با کمال جدیت گفت آیا
از خنجر می ترسی؟ گفت : نه شوهر گفت :
چرا؟ زن گفت : چون خنجر در دست کسی است
که به او اطمینان دارم و دوستش دارم شوهر
تبسمی زد و گفت : حالت من نیز مانند تو
هست این امواج هولناک را در دستان کسی
می بینم که !!بدو اطمینان دارم و دوستش
دارم آری ! زمانیکه امواج زندگی تو را خسته و
ملول کرد طوفان زندگی تو را فرا گرفت همه
چیز را علیه خود می دیدی نترس! زیرا خدایت
تو را دوست دارد و اوست که بر همه
طوفانهای زندگیت توانا و .. چیره است نترس


93/5/12::: 9:21 ع
نظر()